تبلیغات
عزم عاشق - آیا کربلا درس مذاکره است؟!
با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برایم ارسال کردند. با توجه به اهمیت موضوع، تصمیم به نشر آن در اینجا گرفتم.
برگرفته از نشریه روشن- نشریه بسیج دانشگاه شریف 


آیا کربلا درس مذاکره است؟!


ابن عباس و عبدا.. ابن عمر ، از اولین
  کسانی بودند که قصد داشتند امام را از تصمیمش برای قیام منصرف کنند.
در جریان ملاقاتی که آن دو با امام داشتند، عبدا... بن عمر به امام چنین گفت:«ای اباعبدا... از خداوندی که بازگشت تو نزد اوست بترس. من دشمنی خاندان امیه را نسبت به شما می دانم. مردم با یزید بن معاویه بیعت کرده ند. من از رسول خدا شنیدم که حسین کشته خواهد شد و اگر مردم با او وارد جنگ شوند و
  او را تنها بگذارند و از او حمایت نکنند، خداوند آنها را در قیامت بدبخت خواهد کرد. ای حسین من صلاح تو را در این می بینم که سازشی را که مردم به آن تن داده اند، پذیرا شوی و همان گونه که در زمان معاویه صبر کردی ، صبوری را در پیش گیر؛ شاید خداوند بین تو و ستمگران اصلاح کند و سپس افزود:« ای اباعبدا...!  تصمیمت را رها کن و به مدینه بازگرد و همانند امت سازش کن و از سرزمین خود و حرم رسول خدا روی برمتاب .ممکن است یزید لعنتی عمری کوتاه داشته باشد و مشکل تو را خداوند حل کند. حسین (ع) در جواب عبدا... گفت:« نفرین جاویدان بر این سخنان باد . ای عبدا.. تو را به خدا قسم می دهم چنانچه در اشتباهم، اشتباهم را تذکر بده . عبدا... گفت: نه خدایا! فرزند رسول خدا هرگز اشتباه نمی کند و کسی مانند تو شایسته نیست با کسی مثل یزید لعنتی بیعت کند؛ اما می ترسم که شمشیر یزیدیان چهره ی زیبای تو را به خون رنگین کند. پس بهتر است با ما به مدینه بازگردی و در منزل بنشینی و با یزید هم بیعت نکنی
امام فرمودند :
 چقدر بعید است ای پسر عمر ! امویان هرگز مرا رها نخواهند کرد تا به من آسیب بزنند و اگر آسیب نزنند پیوسته بر من فشار خواهند آورد که با آنان بیعت کنم و من بیعت بایزید را خوش نمی دانم .

 

در جایی دیگر، وقتی ابن زیاد ، ابن سعد را به عنوان فرمانده کل نیروهای کربلا منصوب کرد ، عمرابن سعد که هنوز امیدوار بود بدون آغشته کردن دست خود به خون حسین ؛ ملک ری را به دست آورد، مذاکره با حسین را آغاز کردپاسخ امام حسین در تمام مذاکرات این بود که من به دعوت کوفیان آمده ام و اگر بر قول خود استوار نیستند از آنان روی می گردانم.
ابن سعد از این که در مذاکراتش راهی برای خروج از بن بست پیدا کرده بود ، شادمانه نتیجه ی مذاکراتش را به عبیدا... گزارش کرد.
 عبیدا... نوشت تنها یک راه وجود دارد و آن بیعت کردن حسین به همراه همه ی همراهانش؛ این پیام چون پتکی بر سر ابن سعد فرود آمد و همه ی امیدهایش را به یأس تبدیل کرد و گفت گمان نمی کنم عبیدا.. تصمیم بر حل موضوع داشته باشد. ابن سعد نامه ی ابن زیاد را جهت رؤیت نزد امام فرستاد.
امام به پیک ابن سعد پاسخ داد : هرگز به خواسته ی ابن زیاد تسلیم نخواهم شد . او راهی جز چشاندن مرگ برای من ندارد و خوشا بر این مرگ!


امام تمام تلاش خود را به کار بست تا کسانی را که هنوز در حیرت اند وقابلیت هدایت دارند را نجات دهد.
 لذا قبل از آغاز جنگ بر مرکب نشست و با چند تن از یارانش ، رودروی سپاه کوفه ایستاد و با این که شکستش تا حدودی مسجل شده بود با چنین جملاتی، سپاهیان دشمن را مورد خطاب قرار داد: ای مردم ! به سخنانم گوش کنید، عجله ای برای شروع جنگ نکنید تا شما را به خاطر حقی که برگردنم دارید موعظه کنم و حجت را به شما تمام کنم. اگر حق را به من دادید راه سعادت را یافته اید و اگر با من منصفانه قضاوت نکردید درباره ام تصمیم بگیرید بی هیچ مهلتی . به درستی که خداوندی  که کتاب را برای بندگانش فرستاد ولی من است و هموست که صالحان را سرپرستی می کند. بدانید که عبیدا... بن زیاد مرا بین دو راه قرار داده است : یا شمشیر یا ذلت ، و البته که ذلت از ما دور باد. خداوند و رسولش و مؤمنان و دامن های پاکی که ما را پرورش داده اند و غیرتمندان عالم هرگز ذلت ما را نخواهند پذیرفت که ما اطاعت فرومایگان را بر کشته شدن عزتمندانه ترجیح دهیم .

 

آگاه باشید که با همین خویشان و کمی یاران و بی وفایی دعوتگران خواهم جنگید.

 


برچسب ها: مذاکره با امریکا، کربلا، درس مذاکره، عاشورا، محرم، امام حسین، مذاکره در کربلا،  

تاریخ : چهارشنبه 7 آبان 1393 | 11:35 ق.ظ | نویسنده : رها | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.