تبلیغات
عزم عاشق - کار فرهنگی دغدغه می خواهد...

نمی دانم این دغدغه دغدغه که می گویم از کجا شروع شد، شاید وقتی یک دختر دبیرستانی بودم، نوع شدیدترش وقتی وارد دانشگاه شدم، این اواخر هم .... .

این چه سیستمی ست که فقط بلد است دغدغه آدم را بخشکاند! شاید وقتی من هم به مقام مسئولیت در این نظام برسم همینقدر بی دغدغه شوم! شاید هم قبل تر از آن! وقتی می بینم کسانی که حتی دنباله شان نام حضرت آقا را یدک می کشند، چنان فشار عصبی به دانشجو جماعت وارد می آورند که آدم کلاً به شکر خوردن(!) می افتد! و حتی تر اینکه به راحتی دروغ  می گویند!

 وقتی می شنوی که در فلان دانشگاه آزاد، مدیر کل امور فرهنگی شان، از عروسش به عنوان جاسوس در کلاس ها استفاده می کند تا به محض اینکه استادی انتقادی به وضعیت فرهنگی دانشگاه می کند، به عرضش برساند و استاد نگونبخت را خفه کند و در عوض نمره دو عروسش را به بیست بدل کند!

کارگاه آموزش مباحثه با وهابیت می گذاری و خبر نداری یکی در نزدیکی ات که به قول خودشان مذهبی و هیئتی است، هم افکار وهابی پیدا کرده و دارد اطرافیان را منحرف می کند! ادعا دارد این افکار به او الهام می شود و اصلا کسی در یک هیئت منحرفه این ها را به او تزریق نکرده! از کم سوادی شان دارد سوءاستفاده می کند ولی نمی داند که این ها کم سواد هستند ولی ایمانشان را به راحتی به دست نیاوردند که به این راحتی مثل خودش از دست بدهند. شاید نتوانند با او بحث کنند ولی می فهمند که با شیطان هم کلام شده است!

وقتی حضرت آقا می فرمایند که فرهنگ از اقتصاد مهم تر است و با زبان بی زبانی فریاد می زند که آی مردم به داد فرهنگ مملکت برسید که نیاز به عزم ملی شما دارد، از دولت انتظار نداشته باشید!

وقتی می شنوی که قرار است در همایش بین المللی معماری معاصر، سخنران اصلی یک صهیونیست باشد!

وقتی می بینی قبح گناه هر روز در جامعه شکسته و شکسته تر می شود!

اینجاست که بغضی گلویت را و دردی قلبت را می فشارد که نمی توانی اینقدر قدرت داشته باشی!

دلت می خواهد خودت را تکثیر کنی و در همه ی دانشگاه ها حضور فعال داشته باشی و بجنگی حتی اگر مسئولینی به ظاهر دغدغه مند راهت را بند بیاورند! از طرفی دلت می خواهد قدرت داشته باشی تا بتوانی در این اوضاع از بالا کاری انجام دهی! دلت می خواهد بتوانی راهی پیدا کنی یا حتی با تک تک مردم صحبت کنی و آنها را نسبت به خطر وهابیت روشن کنی! دلت می خواهد با همه ی دغدغه مندان عالم متحد شوی و کاری بکنی کارستان! دلت می خواهد در تک تک مسائل دنیای امروز وارد شوی و حلش کنی! به گامی کوچک در راستای گسترش اسلام ناب محمدی راضی نشوی و دلت می خواهد گام های بزرگتری برداری! و چقدر سخت است که قبول کنی این همه کار از دست تو بر نمی آید!

و چه زیبا گفت مولایم امیر المؤمنین علی (ع) که شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند این حقیقت قلب انسان را می ‏میراند،و غم و اندوه ‏می ‏آفریند،كه آنها در مسیر باطل خود این چنین متحدند، و شما در راه حق این چنین ‏پراكنده و متفرق!

امام زمانم، چگونه تاب میاوری این همه گناه را؟ چگونه می بینی این همه باطل را؟  با چه رویی خود را شیعه امیر المؤمنین بنامیم و چگونه از ما راضی خواهی شد وقتی به طرفة العینی کم می آوریم ؟!

امام زمانم، با چه انگیزه ای به ما چشم دوخته ای؟ با چه امیدی مملکت ما را سراپا نگه داشته ای وقتی بعد از این همه سال حتی 313 نفریار خالص هم پیدا نمی شوند!

 


برچسب ها: کار فرهنگی، دغدغه فرهنگی،  

تاریخ : یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : رها | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.