تبلیغات
عزم عاشق

احمد متوسلیان(فرمانده قوای محمد رسول الله(ص) در لبنان)، سید محسن موسوی(کاردار سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت)، کاظم اخوان(خبرنگار و عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی) و تقی رستگار مقدم(از یاران احمد متوسلیان) در بعد از ظهر 14 تیر1361، در حالی که با یک دستگاه اتومبیل رسمی دیپلماتیک در جاده ساحلی طرابلس- بیروت به سوی بیروت حرکت می کردند، در پست بازرسی"برباره" توسط شبه نظامیان مسیحی موسوم به نیروهای فالانژیست، متوقف و ربوده شدند. شواهد حاکی از آن است که نیروهای فالانژ به سرکردگی "ایلی حبیقه" و "سمیر جعجع" این 4 نفر را ربوده و پس از مدتی آنها را تحوی رژیم صهیونیستی داده اند.

در حالی که جناب آقای رفسنجانی، طی سال های 61، 64، 65، 67، 69 و 75 برای آزادی ده ها گروگان امریکایی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و ... واسطه و میانجی شده اند، حتی برای یک بار هم که شده- تاکید می شود حتی برای یکبار- آزادی گروگان های غربی را مشروط به آزادی 4 گروگان ایرانی نکردند. ایشان بارها ادعا کرده اند که به خاطر ملاحظات انسان دوستانه، در آزادسازی گروگان های غربی کمک کرده اند. آیا از نظر ایشان، احمد متوسلیان و همراهانش و خانواده های آنان جزء انسان به شمار نمی آیند؟ چرا این ملاحظات انسان دوستانه فقط شامل حال گروگان های غربی می شود؟

نکته جالب آن که نه تنها در یادداشت های روزانه تیرماه 61 جناب آقای هاشمی اثری از ماجرای ربوده شدن احمد متوسلیان و همراهانش دیده نمی شود، بلکه تا پایان سال61 نیز حتی برای یکبار هم که شده هیچ اشاره ای به ماجرای ربوده شدن آنها نمی کنند! حتی تا مدت ها پس از پایان سال61 نیز اثری از احمد متوسلیان در یادداشت های روزانه ایشان دیده نمی شود!

آیا ملت مسلمان ایران باور می کند که این مسئله از روی فراموشی و غفلت بوده است؟! آیا انجام ندادن هیچ اقدام عملی برای آزادسازی احمد متوسلیان و همراهانش - در برابر آزادسازی گروگان های غربی- را باید مسئله ای کاملا تصادفی و از سر غفلت حساب کرد؟!

بخشی از کتاب " راز قطعنامه" نوشته ی کامران غضنفری، انتشارات کیهان، صفحات213-215


برچسب ها: احمد متوسلیان، گروگان های ایرانی، راز قطعنامه، هاشمی رفسنجانی، اسرائیل، گروگان های امریکایی،  

تاریخ : دوشنبه 14 تیر 1395 | 02:45 ق.ظ | نویسنده : رها | نظرات

 مهر 91

این افتخار نصیب من شد که در آن تاریخِ به خصوص، در قم باشم. اصلا به یادش نبودم. وقتی فهمیدم که رونمایی شده و من هم قرار است برای دیدنش بروم شوق عجیبی در دلم به وجود آمد. نمی دانستم با دیدنش چه واکنشی خواهم داشت. ساعت موعود فرا رسید. مدرسه ی معصومیه... چه جمعیتی... چه صف طویلی... همه ی اینها به دیدن ضریحی آمده اند که می دانند قبری در آن نیست... حتی می دانند که این ضریح هنوز از قم هم خارج نشده یعنی پایش هنوز به کربلا نرسیده ولی همه منتظرند. من هم منتظر بودم. با سختی به حیاط مدرسه معصومیه رسیدم. گام هایم با دلم حرف می زد. گویا هیچکدام تاب نداشتند! تا اینکه...

تا اینکه چشمم از حیاط به محوطه ی داخل مدرسه و ضریح مطهر افتاد. شش گوشه بود. از همان شکلی که فقط در عکس ها دیده بودم. باورم نمی شد! من یک شش گوشه را از نزدیک می دیدم! آنجا بود که سیل اشک امانم را بریده بود! سیل اشک برای ضریحی که می دانم خالی ست ولی نام حسین(ع) این همه متبرکش کرده بود. همان لحظه همراهم گفت: زیارت قبول! 

هر چه جلوتر می رفتم دلم بیشتر پر می کشید و اشک هایم روان تر تا اینکه دستم را به ضریح گرفتم و دورش چرخیدم. خدایا چه لحظات شور انگیزی بود! چه هدیه ی قشنگی خدا به من داده بود. همچنان در افلاک سیر می کردم که به زور خادمین از ضریح جدا شدم و به زمین خاکی برگشتم! دل کندن از آن ضریحی که می دانستم قبری در آن نیست چقدر سخت بود. هرگاه خیالم به سوی آن مزار پر می کشد تصوری از بَعدش ندارم. در راه چگونه خواهم بود؟ چگونه با آن روبرو خواهم شد؟ کنارش چه خواهم کرد؟ آیا توان جداشدن از آن را خواهم داشت؟ با چه توانی برخواهم گشت؟

نمی دانم...


 



تاریخ : چهارشنبه 13 آبان 1394 | 10:01 ب.ظ | نویسنده : رها | نظرات

چندی پیش شاهد انتشار ویدئویی از جلسه ی غیر علنی مجلس شورای اسلامی بودیم. ویدئویی که در آن درگیری لفظی وزیر و یک نماینده را نشان می داد. خیلی ها آن را در بوق و کرنا کردند که آی ایها الناس ببینید آقای وزیر خطاب به حضرت آقا چه گفته! آهای جماعت ببینید اینها چه خیالهایی در سر دارند! ببینید اینها می خواهند با اسم حضرت آقا چه ها بکنند! و ....

ولی چرا ما ها که ادعای مسلمان بودن می کنیم، ادعای ولایت مداری داریم، ما ها که خود را گوش به فرمان رهبر می دانیم، ماهایی که اگر قضیه برعکس بود شاید اصلا آن را جار نمی زدیم! چرا از ماها کسی به قبیح بودن اصل فعل اعتراض نکرد؟ فقط از آن عکس و کاریکاتور ساختیم و پخش کردیم! چرا کسی از ما آن نماینده ی منتشر کننده ی این کلیپ را سرزنش نکرد؟ چرا ما ها جوری برخورد کردیم که گویا کار ایشان درست بوده؟ پس حسن جلسه ی غیر علنی مجلس چیست؟ هزاران از این دست جلسه ها و مشاجره ها بین نمایندگان و دولت و... صورت می گیرد؛ اگر قرار باشد همه منتشر شود پس چه تضمین و امنیتی در این مجلس وجود دارد برای بحث و گفتگو؟ پس فرق جلسه ی علنی و غیر علنی در چیست؟ اصلا از این ها گذشته، چرا ماها رعایت حق الناس را نمی کنیم و راحت این دست موارد را بین مردم پخش می کنیم؟ آیا دلیلی جز ایجاد تشنج در جامعه داریم؟ آیا با این کار بر فرض خودمان می خواهیم روشنگری کنیم؟ روشنگری بدون رعایت حقوق اسلامی امکان پذیر نیست آیا؟ متاسفانه خیلی از ماها هم در حد کوچک خودمان رعایت این مسئله ی بزرگ را نمی کنیم! خیلی از ماها وقتی با کسی دچار مشکلی می شویم می آییم و برای اثبات برحق بودن خودمان، با کمال بی انصافی اقدام به انتشار صحبت هایمان با طرف مقابل، بین بقیه دوستان و آشنایان می کنیم! علاوه بر این خیلی وقت ها هم اقدام به بریدن صحبت ها می کنیم به گونه ای که با 180 درجه تفاوت با منظور اصلی گوینده برداشت می شود! همانند کاری که با استاد رحیم پور ازغدی یا رئیس جمهور سابق شده! فکر می کنیم داریم روشنگری می کنیم و امام زمانمان را هم از خودمان راضی می دانیم! حالت بدتری هم دارد و آن اینکه خودمان شعار اعتراض به این گونه حرکت ها نسبت به اساتید و علما را سر می دهیم و آن را بی انصافی و بی بصیرتی می نامیم ولی وقتی نوبت به جامعه ی کوچک خودمان می رسد می شویم مظلوم روشنگر!!!

باور کنیم که روشنگری و اثبات حق می تواند بدون ریختن آبروی مومنی باشد.

 در رفتارهای اسلامی مان بیشتر دقت کنیم!


برچسب ها: کریمی قدوسی، جلسه غیر علنی مجلس، مشاجره ظریف و کوچک زاده، حق الناس، امنیت مجلس، انتشار صحبت ها،  

تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1394 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : رها | نظرات

چگونه بفهیم که ولایت پذیر هستیم یا نه؟

آیا علاقه داشتن به ولی امر مسلمین نشانه ولایت پذیری است؟

آیا واقعا به شعار هایی که می دهیم ایمان داریم؟

آیا در وقت لزوم حاضریم از همه چیزمان برای یک حرف ولی مان بگذریم؟

ولایت پذیری را باید در جوامع کوچکتر مشاهده کرد. مثلا در خانواده، دختری که پدرش را ولی خود می داند و به او و حرف ها و خواسته هایش احترام می گذارد؛ زنی که از همسرش اطاعت کند قطعا از ولی بالاتر از پدر و شوهرش هم اطاعت خواهد کرد.

جامعه را کمی بزرگتر کنیم:

یک تشکل کوچک دانشجویی! همه حق رای دارند همه نظر می دهند ولی تصمیم نهایی را یک نفر باید بگیرد. کسی که این را بپذیرد یعنی ولایت پذیر است.

ولایت پذیری به ادعا نیست بلکه در عمل ثابت می شود. زنی که از همسرش اطاعت نمی کند ولی خود را فدایی ولی فقیه می خواند، باید به گفته اش شک کرد. دختری که پدرش را آزار می دهد ولی در شیپور حمایت از ولی فقیه می دمد، وقت عمل او را نیز آزار خواهد داد. آن مسئولی که سیل انتقاداتش و سرزنش هایش را تحویل رئیس دولت می دهد و از اینکه وی به حرف آقا نمی رود ناراحت است ولی خودش از مافوقش سرپیچی می کند، قطعا یک روزی در دام فتنه گرفتار می شود و ولی امر مسلمین را اطاعت نخواهد کرد!

مراقب ولایت پذیری های کوچک مان باشیم که مبادا به قیمت یک جام زهر تمام شود!


برچسب ها: ولایت، ولایت پذیری، جام زهر، رهبر، خانواده، ولی،  

تاریخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 | 03:19 ب.ظ | نویسنده : رها | نظرات
با من حساب داشت عدو از غدیر خم

از من تو را گرفت و دگر بی حساب شد...






تاریخ : سه شنبه 4 فروردین 1394 | 01:46 ب.ظ | نویسنده : رها | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 17 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...